دستهایم زیر چانه

ناچار به زیستن ...

دستهایم زیر چانه

ناچار به زیستن ...

پــا! II

راستـــــــــــــــــــــــــــــی!

اینجانب "میم" سابق 


اِهِم 


همین

بای :*

پــا!

ینی عنوان یادداشت در حدّ مرگ! :))

پــــــــاااا!

چی فِک میکنی؟ هوم؟

یک عدد مرجان خانومه گُل یافت شده که میخاد باهم بزنیم تو خط SPANISH! به به!

مام که پـــــــــــــــــاااا میباشی-ییم   هه هه نوکرم! 


در ضمنم بچز گوله گولاب,

بنده ی حقیر مونث میباشی-یم!


یه بار میگمااا اصاب مصاب نررم هی بیاین بپرسین  خ خ خ خ خ 

خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب!

الان هنو کمتر از یه ماهه که دره فیسبوخَمو تخته اینا کردم

نندونم والّا! یُهُ اتمسفر گرفت ما رو!  البت پچیمون نیچتما! 

آااااره دیگه اینجوریا ... فعلا توویترمونو میگردونیم :دی باز تا دلمونو بزنه برگردیم GOOGLE BUZZ!

چن وقته زِرای شخصی میزنم باز! یه زمونی چارتا عسک میذاشتیم اینا چارتا ازین حرفای قلنبه سلنبه ی کی کی الدوله و اینا ... اینا اینا :دی 


ایش حواسم باس 40 جا باشه! :|

فعلا با اجازه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه اینا  کوفت  هه هه

نه مثکه جدی جدی باس هر دفه با کتک برم من 

بای به قُران! :))

بوس بوس :*

از پیاده رو برین ... (برین! راهپیماییه انگار!)

نامه ننویسین ...

کلاس نداره دیگــــــــه 


رفتم رفتم! (صدای بسته شدن در) 


@میترا

میترا جون یادم رفت بگم, 

عنوان من همین دستهایم زیر چانه ست 

 

قربونت :*

منه 90!

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! 

نوکرم به مولا! 

 

سال نو جدید!   

همون مبارک اینا  

sorry for تاخیر اینا آخه مشهد نبودم . به نت هم دسترسی نداشتم به اون صورت. 

خلاصه کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه خدا بخیر کنه با این ساله "جهاد اقتصادی"!  بـــــــــــــــــله! 

شوما چطور مطورین؟ خوفین اینا؟ چی؟! عه؟! نه بابا! چرا آخه؟ عـــــــــــــــــــــه آخـــی ... خـُـــــب ...؟ 

گفتو گوی یک پارانویایی با خدا میدونه کی!  خ خ خ خ خ خ خ خ خ خ  

 

خب همین دیگه 

تبریک عید و اینا دیگه 

ایشالا واسه هممون سال خوفی باشه بوگو ایشششششششششششششاللللا!!!  

بتتتترکه چشم حسووووووووووووود  

مرگ!  از دست خودم! :)) 

برم تا کتک نخوردم  

فعلن اینا 

 

ایندفه خودِ خودم!

فردا 21مین سالگرد اون روزیه که بدبخت شدنم مُهر خورد! Sigh 

 

Begging it´s my Birthday 

 

خب من زندگی رو دوس ندارم 

همین ...! 

حححححح 

فعلن خدافظ

از شکسپیر

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن

 

بیثتو پنج بهمن!

سلااااااااامُن علیکم! دیروز بیثتو5ـه بهمن اینا بود! عجب تکونی خورد باز تهران و البته اصفهان و شیراز  مشهدیا با ماشین زده بودن بیرون! (اسمایلی قهقهه!) جاتون خالی  یــَــــک ترافیکی بود! سجاد که ماشینا قفل شده بودن بهم! دیگه احمد آباد, راهنمایی, وکیل اینا رو خبر ندارم البته میگفتن خبری نبوده!  

آقا اصن راه شیری رو سونامی ببره مشهد امام رضا جونو کما میبره! به جون تو  

 

خووووووووووووووووب چه خبر مبرا؟؟ 

ای بابا انگار دارم با دیفال می گپم! هیشکی نیس اینجا به سلاممون علیک بده! والّا!  

خوبه باز خدا رو شکر نت قطع نیس 

البته اس ام اس اینا رو ... ممممم ... خبر ندارم راستش ... حالا اونو بیخیال 

آقا عجب گیری افتادیم!  این برنامه هه "بفرمایید شام" ـُـ که میذاره من همون بار اول که میذاره میبینم خب؟! بعد تکرار همون قسمتو مامانم چون ندیده میشینه به نگاه کردن که خب منم پای تی وی ام دیگه خب! هیچی میشه بار دوم باز دااشم از مدرسه میاد میگه عه؟! من دیشب ندیدم (صُبم که مدرسه بوده) میشینه باز همون قسمتو نیگا میکنه! میشه بار سوم من! ینی دیگه حالم بهم میخوره!!  

اینطوریا ... 

(مَماخم گرفته منم هی میکشم بالا! از رو نمیرم!) 

خب دیگه برم که برم 

 

کاری چیزی؟ ...... جان؟ ..... توروخدا؟؟ .....چشم میخّرم برات!  

فعلا اینا  

 

قصه ای در شب

چون نگهبانی که در کف مشعلی دارد

می خرامد شب میان شهر خواب آلود

خانه ها با روشنائی های رؤیایی

یک به یک درگیرودار بوسه بدرود

 

ناودان ها ناله ها سر داده در ظلمت

در خروش از ضربه های دلکش باران

می خزد بر سنگفرش کوچه های دور

نور محوی از پی فانوس شبگردان

 

دست زیبائی دری را می گشاید نرم

می دود در کوچه برق چشم تبداری

کوچه خاموشست و در ظلمت نمی پیچد

بانگ پای رهروی از پشت دیواری

 

باد از ره می رسد عریان و عطر آلود

خیس، باران می کشد تن بر تن دهلیز

در سکوت خانه می پیچد نفس هاشان

ناله های شوقشان لرزان و وهم انگیز

 

چشم ها در ظلمت شب خیره بر راهست

جوی می نالد که «آیا کیست دلدارش؟»

شاخه ها نجوا کنان در گوش یکدیگر

«ای دریغا ... در کنارش نیست دلدارش»

 

کوچه خاموشست و در ظلمت نمی پیچد

بانگ پای رهروی از پشت دیواری

می خزد در آسمان خاطری غمگین

نرم نرمک ابر دودآلود پنداری

 

بر که می خندد فسون چشمش ای افسوس؟

وز کدامین لب لبانش بوسه می جوید؟

پنجه اش در حلقه موی که می لغزد؟

با که در خلوت بمستی قصه می گوید؟

 

تیرگی ها را بدنبال چه می کاوم؟

پس چرا در انتظارش باز بیدارم؟

در دل مردان کدامین مهر جاوید است؟

نه ... دگر هرگز نمی آید بدیدارم

 

پیکری گم می شود در ظلمت دهلیز

باد در را با صدائی خشک می بندد

مرده ای گوئی درون حفره گوری

بر امیدی سست و بی بنیاد می خندد  

 

*فروغ*

 

                

بعد از تاخیر

فقط خدا میدونه چقد حالم بده 

اشک امون نمیده 

میدونی, 

زندگی واقعا یه بازیه عجیبه 

گاهی چنان به اوج لذت میری که فک میکنی داری خواب میبینی 

گاهی هم ... 

آرزو میکنی لحظه هایی که توشی یه خواب باشه ... 

  

 

دعایم کن 

 

  

حدیث: قدر شناسی

آنگاه که در نعمت غرقی آنها را نمی شناسی
هنگامی که از تو روی بر می گردانند قدرشناس می شوی
 

امام حسن عسکری (ع) 

 

آخِــــــیش...!

سلاااااااااااااام  

با اینکه وضع جسمیم رو به را نیس ولـــی اوضاع روحیم میزونه میزونــــه  چرا؟ 

چی چرا؟ ... چه کسی بود صدا زد چرا؟ کی بود؟ خود درگیری داره پدرسوخته!  خــــلاصـــه ... جونم برات بگه کــــــــــــــــــــه کلاس زبانم کلللللللا تموم شد! 

 

رِ تـِـــــــــــتــــــــــــه!  

 

 

بَــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــه ... راحت شدم دیگه ... آخجون مدرک!  

(یادم باشه پای سفره عقد اینجوری نگم "بـــــلــــه"   یه کم شخصیت داشته باش! )  

 

وضع جسمی: آنفولانزا گرفتم  

ینی نمی دونی این چن روز به من چطــــــــور گذشت! 

خـــــــــب ... خبر دیگه ای نیس ... هوا همچنان سرگردان ... انگار نه انگار زمستون تو راهه!!! به جون تو یه قطره بارونم نیومد!  بی تربیت! اصن هوا یه جوریه قاط زده! آفففتابــــی ولی سرد! خشک و اصاب خوردکن!  

منم که همش سرفه میکنم ... دارم خفه میشم دیگــــــــــه  

 

خب ... برم دیگه بچه م رو گازه  

فلن