سلام
خیلی زود تند سریع بگم که اولین امتحانه این ترمو دادیم! (همه آخریا رو میدن ما اولیو! تازه ترمم نه! میانترم! هیچیمون مثه آدم نیس! دانشگاهه داریم؟!)
خلا۳ بـــــــــــــــــــــــــعــد نبود! خیلی استرس داشتم چون با مریض شدنم شب امتحان کلی برنامه هام بهم ریخ!
ناخونامو اگه ببینین! لاک زدم روشم با لاکه سفید خالخالی کردم! دختره ی خل!
اینه دیگـــــــــــــه
آدمای دیوونه هر کاری ازشون بر میاد
منم که آخرشم
اصن فیسبوخ دلمو زده! اگه فوضولیم بذاره دیگه کم میرم اونجا
فعلن یه گوشه وب واسه خودم مینویسمو فقطه فقط خودم
خیلیم خوبه
خودم با خودم فک میکنم .. سوال میکنم .. از خدا کمک میخام .. گریه هام .. درسایی که میگیرم .. تلاشام .. همه رو اونجا مینویسم
مثه یه کامیون که همه باراشو تو یه گوداله بزرگ خالی کنه
وای هوا شبا چه عالیه! اصن ایـ داهاته ما به چارفصل معروفه! صُبا باهاره ظهرا تابستونه (منتها تابستونه آفریقا!) عصرا تابستونه مایل به پاییزه(!) :)) شبام پـــــایــــیــــز! 3> به به!
آااااااااره دیگه..
خُبس برم دیگه..
کاری امری فرمایشی..
فعلن :*
بعد-نوشت: عزیزانم در این یادداشت شما معنی سه تا کلمه رو که تا حالا نمیدونستید دونستید! زود تند و سریع! :)))
از خودم نپرس! پــــــــــــــــــــــــــــــــــــوچ!
به مامانمم دیشب گفتم
که پـــــــــــــوچه پـــــــــــــوچم! سبُک!
همین
حرف دیگه ای ندارم
شما مراقب خودتون باشین
خودتون ینی هم روحـتون هم جسمتون! یه وخ مثه بقیه سطحی فک نکنین..
فعلن
رقص روی سیم های خاردار
طبقه ی چهارم که باشی
پنجره ها را که باز کنی
-اگر پنجره ای باشد-
می توانی هوای آزاد را بفرستی توی ریه هایت
-اگر ریه ای باشد-
سیگارهایت را میشمری
یکی را می گذاری گوشه ی لب
-اگر سیگاری باشد-
و فکر می کنی چطور بزنی بیرون
از این مستطیل تاریک
که هر روز داری به جزیی از دیوارهایش تبدیل می شوی
که ذرّه ذرّه ذرّه...
خاطره هایت را از دست می دهی
-اگر خاطره ای باشد-
درد می کنند
استخوان هایت که دارند از تو خالی می شوند درد می کنند
استخوان هایت
- که تنها چیزی هستند که وجود دارند-
را کنار هم جمع می کنی
و فکر می کنی
طبقه ی چهارم که باشی
پنجره ها را که باز کنی
می توانی هوای آزاد را بفرستی توی ریه هایت
-اگر هوای آزادی باشد-
------------------------
شعر از: فاطمه اختصاری
پرنده کوچولو
نه پرنده بود!
نه کوچولو...!
---
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است بدین قصّه اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
وَ اِن یکاد بخوانید و در فراز کنید
«حافظ»
---
سبزه ها را گره زدم به غمت
غم از صبر بیشتر شده ام
سال ِ تحویل ِ زندگیت به هیچ
سیزده های در به در شده ام
سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سال هایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها
بچّه بودم... و غیر عیدی و عشق
!بچّه ها از جهان چه داشته اند؟
در ِ گوشم فرشته ها گفتند
!لای قرآن «تو» را گذاشته اند
خواستی مثل ابرها باشی
خواستم مثل رود برگردی
سیزده روز تا تو برگشتم
سیزده روز گریه ام کردی
!ماه من بود و عشق دیوانه
تا که یکدفعه آفتاب آمد
ماهی قرمزی که قلبم بود
مُرد و آرام روی آب آمد
پشت اشک و چراغ قرمزها
ایستادم! دوباره مرد شدم
سبزه ای توی جوی آب اقتاد
سبز ماندم اگرچه زرد شدم
«وَ ان یکاد» ی که خواندم و خواندی
!!وسط قصّه ی درازی ها
باختم مثل بچّه ای مغرور
!توی جدّی ترین ِ بازی ها
سبزه ها را گره زدم امّا
با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟
مثل من ذرّه ذرّه می میرند
!همه ی سال های بی تحویل
---
سیّد مهدی موسوی
میدونم موضوعه جدیدی نیس ...
ولی ..
اصن حال و حوصله هیچی رو ندارم .. شایدم اونچیزایی رو که حوصلشونو دارم, ندارم! مثلن دلم کنسرت دف نوازی میخاد .. تئاتر میخاد ... نمایشگاه عکس و نقاشیو اینجورچیزا میخاد ... ولی هیشکودومه اینا دورو برم نیس که برمو حالم جا بیاد
خلاصه ...
میدونم همه کمبودایی تو زندگیشون دارن.. یا به هرشکلی جای خالی ای که هممون دوس داریم پرش کنیم ...
ولی آدم گاهی وقتا ضعیف میشه
نا امید میشه ... منظورم نا امیدی از خدا و اینا نیس (نگین کفر میگم ) ولی به هر حال اینم یه جور نا امیدیه اصن بی انگیزگیمو ناامیدی تلقی میکنم
همش حالم گرفتس
خیلی به خودم میگم "بابا تو زندگیت عالیه اصن تو که مشکلی نداری همه چی آرومه تو چقد خوشحالی!!" ولی خودمم میدونم اینطوری نیستو پریشونیمو مرهم نمیشه
خلاصه اینم از وضعه من!
رو به را نیستم
یا انتظار من از زندگی بالاس ... یا زندگی سطحش خیلی پایینه و منو ارضا نمیکنه!
فعلن
دوستاااااااااان
عزیزاااااااااااان
دلاوراااااااااااان! آزادگان! بنام یزدان پیروووز باشیــــــــــد!
نه ینی میخاستم بگم ... دوسِتان! من یه دو سه هفته ای نِتم قطع بود! همش دلم اینجا بود
گفتم با خودم وقتی بیام همش باید پارافین جمع کنم!
آخه حتما شما در فراق من مثه شمع آب میشید!!
هه هه!
خب چی خبرااااااااااااااا؟؟ خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ من از همینجا با تاخیری شرم افزا(!) تولد دوست خوبمون حسیـــــن رو تبریک میگم (صاحاب وبلاگ جهان آرام ) امیدوارم که عمری طولانی و پر برکت زیر سایه ی آقا امام زمان (عج) داشته باشه و از یه جایی به بعدم زیر پرچم ایشون انشالله خدمتگذاری کنه (هوای مارم داشته باشه لطفا .. یه پارتی بازی ای چیزی ..
)
این از این ...
درسائم بگی نگی داره سنگین میشه اُه من فردا کنفرانس دارم آماده نیستم
آخه روز عید کی کنفرانس میده؟؟؟ اونم منبع تغزیـــــــــــــه!! اه!
تازه چی! از صبم نیستم فردا! صبی یه چنتا کار دارم بیرون .. ظهرم با اجازتون ناهار دعوتیم .. بَهدشم تا برگردیم طول میکشه .. ساعت چارم کلاسم شورو میشه! منم که i´m not ready
ححححح خلا3 اینم از این!
خب دیگه گاوم سزارین کرده! باس تا صب بِدرسم! .....................
.......................
تولد حضرت فاطمه (س) روز زن روز مادر روزِ ... نبود؟؟ بدو بدو سِد خندان یه نفر!